محمد طاها بهترین هدیه خدا
خاطرات زندگی ما
تاريخ : سه شنبه 17 بهمن 1391 | نویسنده : مامان زینب
بازدید : مرتبه

  islamic

مامان زینب ، بابا مصطفی و محمد طاها ورودتون رو خوش آمد میگن

 




موضوع :
تاريخ : چهارشنبه 25 دی 1392 | نویسنده : مامان زینب
بازدید : 57 مرتبه

به نام خالق شب و روز

شیرینم سلام

niniweblog.com

امسال چون دوتا عروس داشتیم دو تا هم مراسم شب چله داشتیم

اولیش واسه خاله جون عاطفه بود22 دی92 آخه چون شب چله امسال با ایام اربعین همراه بود شب چله رو دیرتر و همراه با آغاز امامت امام زمان (عج) و عید الزهرا (س)  یا همون (به درک واصل شدن عمر لعنت الله علیه ) برگزار کردیم

خیلی مراسم خوبی بود آخه خانم موسوس هم دعوتشون کرده بودیم و مولودی خوندن کلی همه خندیدن به خانوما جایزه دادیم شکلات ریختیم و بعد هم شام فست فودی که تو خونه درست کرده بودیم و کلی هنر  از خودمون در کردیم دیگهniniweblog.com و البته کلی هم niniweblog.com شدیم و بعد هم آقایون اومدن و خلاصه همه چیز به خوبی تموم شد خانواده عمو علیرضا به خاه جون یک پالتو و چکمه و یک ظرفشویی هدیه دادن دستشون درد نکنه و بابایی و مامانی هم ب عمو جون یک کت مخمل و یک قلیچه دستی ابریشمی هدیه دادنniniweblog.com

و فرداش مراسم عمه جون عالیه بود که البته نزدیکها بودیم و اونم خووب بود و عمه جون یک تابلو  چکمه و پالتو به عمو فرهاد دادن عمو فرهاد هم یک پالتو و انگشتر قشنگ به عمه جون تقدیم کردنniniweblog.com

ان شاءالله همه ی زوجهای جوون خوشبخت بشن زیر سایه آقا امام زمان (عج)

این هم چند تا عکس از مراسم خاله جون

 

 




موضوع :
تاريخ : دوشنبه 16 دی 1392 | نویسنده : مامان زینب
بازدید : 30 مرتبه

به نام آرامش دهنده قلبها

هستی مامان سلام

دیروز خونه مامانی بودیم خاله جون و عمو علیرضا بیرون بودن وقتی خاله جون عاطفه در زد شما دویدی سمت در و گفتیی... (( اااییییههه )) یعنی کیه ؟!! منو مامانی تعجب کرده بودیم که از کجا یاد داری آخه خونه خودمون که بابا مصطفی همیشه با کلید میان خیلی این واژه استفاده نمیشه اما ÷سرم یاد داره فداش بشمممممممممgoldstarkid

تازه تو مهد کودک یک مربی دارین به اسم سحر جون که فکر کنم شما دوسش داری بعضی وقتا به منم میگی ((دهر دووووون...))

تازه گوشی موبایل و تلفن رو برمیداری حتما دکمه هاشو  میزنی و بعد میگی الووووووو بعد هم انگار با کسی حرف میزنی میخندی و به زبون نینیا حرف میزنی و میخندی و راه میری...

به خاله جون میگی خاخا

به دایی جون میگی اییییا گاهی هم دادا

به من و مامانی میگی مامااااان با آهنگ بامزه

با بابایی و بابا مصطفی میگی بابااااااااا با آهنگ بامزه

به چیزای خطرناک و داغ میگی چچیییییزز

شعر عمو زنجیر باف رو میخونم بله میگی  قسمت چی چی آورده رو هم بلدی

کاغذ  و قلم که ببینی خط خطی میکشی البته ادامه خط خطی ها روی فرش هم گاهی میره...totalgifs.com japones gif gif 01755_1.gif

صدات میکنم میگی بله

دودو چی چی بلدی

راستی امروز قدپسرم 84 سانت بود

16 دی 92

 




موضوع :
تاريخ : سه شنبه 3 دی 1392 | نویسنده : مامان زینب
بازدید : 32 مرتبه

به نام آفریننده روزها و شب ها 

 




موضوع :
تاريخ : سه شنبه 12 آذر 1392 | نویسنده : مامان زینب
بازدید : 47 مرتبه

به نام شیرین کننده زندگی ها

عسل مامان سلام

پسرم چند روز پیشا وقتی خونه مامانی بودیم و مامانی خواب بودن دیدم رفتین پیش مامانی و انگشت کوشولوتو گذاشتی رو دهن کوشولوت و گفتی : هیششش... منظورت این بود مامانی خوابه قربونت برم از کجا یاد گرفتی فکر کنم مامانی جون یادت دادن دیروزم وقتی دیدی بابا مصطفی لالا کردن اومدی دوباره اینکارو کردی خیلی بامزه میشی وقتی اینکارو میکنی قربون پسر زرنگم بشم

تازه این روزا با پا توپ رو شوت میکنی و دنبالش میرین و ذوق میزنی

دیشب که بابا مصطفی داشتن مسواک میزدن رفتی جیغ زدی که منم میخوام مسواک بزنم منم زود رفتم مسواکتو آوردم باز کردم توش یک ماشین کوچولو هم بود بعد که مسواکو زدی با ماشین کوچولو هم بازی کردی جون مامانیییییی

 

 




موضوع :
تاريخ : شنبه 2 آذر 1392 | نویسنده : مامان زینب
بازدید : 37 مرتبه

به نام آفریننده ی بی همتا

سلام پسر نانازم

این روزا که هواسرد شده و مجبور شدیم تو اتاق خوابمون بخاری هم روشن کنیم تا شما سرما نخوری

یک فاصله کمتر از یک متری بین پایین تخت و بخاری بوجود اومده

من و باباییی برای اینکه شما خدایی نکرده به بخاری دست نزنی مرتب میگیم نرو اونجا ، جیزه و ... شمام از ترس که یه وقتی به بخاری برخورد نکنی ااگه مجبور بشی از اونجا عبور کنی این فاصله رو با استرس و نگرانی و خیلی خنده دار رد میشی و من و بابا مصطفی کلی بهت میخندیم گاهی این قدر هول میشی همین فاصله دو قدم کوچولوتو 2 بار میافتی و فرار میکنیtumblr_inline_michzwD12N1qz4rgp

قربون پسر به حرف گوش کنم بشم جیگری مامان

راستی مامانی جون مثل پارسال زحمت کشیدن برای شما یک شالگردن خوشگل بافتن دستشون درد نکنه

 ابزارهای زیبا سازی برای سایت و وبلاگ

خدا نگهدارتون

2آذر92




موضوع :
تاريخ : شنبه 2 آذر 1392 | نویسنده : مامان زینب
بازدید : 39 مرتبه



موضوع :
تاريخ : شنبه 2 آذر 1392 | نویسنده : مامان زینب
بازدید : 36 مرتبه



موضوع :
تاريخ : شنبه 2 آذر 1392 | نویسنده : مامان زینب
بازدید : 39 مرتبه



موضوع :
تاريخ : شنبه 2 آذر 1392 | نویسنده : مامان زینب
بازدید : 34 مرتبه



موضوع :
تاريخ : شنبه 18 آبان 1392 | نویسنده : مامان زینب
بازدید : 36 مرتبه

به نام تنها شایسته ستایش

یک مدتی بود وقتی من یا بابا یا بابا جون یا مامانی جون نماز میخوندیم شما میومدی مینشستی و نگاه میکردی البته گاهی هم شیطونی میکردی و مهر و تسبیح رو برمیداشتی و فرار میکردی و میخندیدی...

اما این روزا دیگه وقتی ما نماز میخونیم شما هم میای دستتو کنار گوشت میگیری و میگی آآآللللاا و بعد یک حالتی بین سجده و رکوع انجام میدی و نماز میخونی وقتی هم میگم پسرم نماز بخون زود اینکارارو انجام میدی پسر مومن مامانی

تازه من و بابا یادتون دادیم وقتی میخوای بلند بشی از رو زمین بگی یا علی شمام هم خیلی با نمک وقتی از جا بلند میشین یا یک چیز سنگین رو از رو زمین بر دارین میگی یااا علیییی....

نمیدونی چقدر مامانی و بابایی ذوق میزنن وقتی شما  نماز میخونی و یا علی میگی آخه من آرزومه پسرم یار و سرباز امام زمان (عج) بشه ...

امام علی (ع) یارت باشه شیعه کوچولوی مامان....

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها




موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 29 نفر
بازديدهاي ديروز : 38 نفر
بازدید هفته قبل : 123 نفر
كل بازديدها : 27056 نفر